جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

632

تحفة الملوك ( فارسى )

و از تضاعيف اين احاديث معلوم مىگردد كه اكثر مردمانى كه ادعاى ايمان و عقل و تشيع مىنمايند و خود را در سلسلهء مؤمنين و عاقلين و شيعيان مىدانند ، با آن‌كه از علامات و آثار يقينيه‌اى كه از براى آن‌ها مىباشد و دانسته شد برى و عارى مىباشند ، هرآينه ظاهر آثار عقل و صورت ايمان و تشيع به ايشان عاريه داده شده است از جهت انس و گذران امر مؤمنين حقيقى و عاقلان و شيعيان تحقيقى ، و ذاتى ايشان نمىباشد . و بعد از حصول اين مطلب و گذران امر ايشان آثار و علامات ظاهريه ايضا از ايشان سلب مىشود . و به خصوص اين مطلب [ در ] احاديث ديگر ، غير ازين دو حديث كه در اين‌جا ذكر شد ، بسيار است . و از اين‌جا معلوم شد كه ديوار آثار و علامات عقل و كنگرهء حصار ايمان و كره طاير تشيّعى كه ثابت و برقرار باشد بسيار بلند است و به حكم الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات دسترس به آن ندارد ، مگر اهل آن و آنانى كه ديوار فطرت و كنگرهء حصار عزّت و طينت و كره طيران جناح قصد و همت ايشان ايضا عالى و بلند و از اهل عليّين و عقل باشند . و دانسته شد كه غريب و بسيار قليل و عزّ از كبريت احمر است . اى شاهد قدسى كه كشد بند نقابت * وى مرغ بهشتى كه دهد دانه و آبت خوابم بشد از ديده در اين فكر جگرسوز * كاغوش كه شد منزل و ماواى كه خوابت هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدى * پيداست نگارا كه بلند است جنابت اى قصر دلفروز كه منزلگه انسى * يا رب مكناد آفت ايّام خرابت دور است سراب در اين باديه هش‌دار * تا غول بيابان نفريبد به سرابت « 1 » تحفه : [ 18 ] ، [ ارتباط ظاهر با باطن انسان ] بدان‌كه حكماى اولو الالباب و اولو الالباب غيبى اسباب ، به واسطهء نور بصيرت و قوهء فراست خود و به اقتضاى تأثير طبايع و اخلاط اربعه و به حكم تجربه و ممارست ، از بعضى از احوال و اطوار خلق و صورت ظاهر انسان ، پى به بعضى از احوال و اطوار خلق و صورت نفس و باطن آن برده‌اند و بعضى از اخلاق نفسانيه را از

--> ( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 12 و 13 ، رقم 15 .